loading...

بهترین مرجع مسجد غدیر باباعلی مشهد

بازدید : 64
يکشنبه 4 آذر 1403 زمان : 10:08


در اوایل زمان عباسی اشخاصی مثل بایزید بسطامی (م 261 ق) و جنید بغدادی‏‎ ‎‏(م 267 ق) و ابوبکر شیعی (م 334 ق) در تصوف معروف شدند. این مجموعه معتقد بودند که‏‎ ‎‏راه و روش وصال به واقعیت کمال انسانی و دستیابی حقایق معارف، آمدن به وادی طریقت‏‎ ‎‏میباشد و طریقت، ریاضت کشیدن بر اساس شریعت میباشد.‏ مسجد بابا قدرت مشهد

‏‏این تیم به‌تدریج دست به اعمالی زدند که با ظواهر آئین و حکم عقل غیر قابل توده بود‏‎ ‎‏که نام آن را «کرامات» گذاشتند و در قبال زیرا و چرای فقها اظهار داشتند که‌این کارها از‏‎ ‎‏اسرار شریعت میباشد و شما‌را از آن خبری مسجد بابا غدیر مشهد وجود ندارد؛ چون شریعت پوست میباشد و واقعیت‏‎ ‎‏نسبت به آن، مغز میباشد.‏

‏‏این عدّه بعد از قرن سوم به تدریج به تایپ کردن رساله هایی در ارتباط با امور و ایفا خویش‏‎ ‎‏پرداختند و در شهرهای متعدد ترویج دادند. در قرن ششم و هفتم این نوشته ها به نقطع ی عطف مسجد غدیر فلاحی مشهد‏‎ ‎‏خویش رسید و در حین این مقطع برای سلوک، رویکرد و قانونی را تدوین کردند و گفتند: این ها‏‎ ‎‏اموری میباشد که در شریعت از آنان خبری وجود ندارد و سنّتی تازه میباشد.‏

‏‏این فرمان منجر شد که آن‌ها شریعت را یک طرف و طریقت را طرف دیگر قرار دهند و‏‎ ‎‏به مسجد غدیر بلوار معلم مشهد اکثری از محرّمات کار کرده و از بخش اعظمی واجبات دست بکشند و این نحوه باعث به‏‎ ‎‏ظهور تیم های مختلفی از اهل تصوف شد.‏‎[27]‎‏ ‏

‏‏ضمن آنچه گفته شد، بیان این نکته نیز قابل توجه میباشد که خفقان قاضی بر جامعه از‏‎ ‎‏طرف حکومت بنی امیه و بنی عباس نسبت به اهل شریعت، مثلا عواملی میباشد که‏‎ ‎‏قضیه های داخل گرایی را آماده آورد. در واقعیت تصوف در اسلام، ابتدا با اعتزال‏‎ ‎‏سیاسی و پارسایی انسانی شروع شد و به یک مضمون‌، نوعی نهضت اخلاقی ـ انسانی بود. این‏‎ ‎‏نهضت در صدر کوشید تا انسانیت و مفاهیم انسانی اسلام را از مرداب عفن و مرگ زای‏

‎‏خلافت که پس از کودتای سقیفه پدید آمد، نجات دهد و چهرۀ اشرافی، بدوی، خشن‏‎ ‎‏و مکّاری که از نبی و اولیای الهی در ذهن ها عموم رسم گردیده بود را نفی و محو نماید و در‏‎ ‎‏اولیه روزها پیدایش، کلام از وجود رموز بغرنج ای نبوده میباشد.‏‎[28]‎

‏‏بنابر آنچه بیان شد، پیدایش تامل تفکیک و اظهار مطالبی که با شریعت و امرها‏‎ ‎‏الهی سازش ندارد از دو دسته صادر گردیده است:‏

‏‏دسته اولیه: جاهلان عارف که به جهت عدم اشراف به رویکرد و ترسیم سلوک، در طریقت مبتلا‏‎ ‎‏اعوجاج شخصیتی شدند و به اظهار «شطحیات» پرداختند.‏

‏‏مجموعه دوم: عارفان واصل و سالکان وادی معرفت که به اظهار متشابهات پرداختند که‏‎ ‎‏می بایست گفته های متشابه آنان‌را به محکمات برگرداند و آن را تفسیری هماهنگ نمود.‏

‏‏آنچه مستلزم نظارت و تبیین میباشد سخنانی میباشد که از دسته دوم صادر گردیده است. آغاز‏‎ ‎‏در تحقیق سخنان این بزرگان به نقل آنها می‌پردازیم و درپی، آن را عیب گیری و نظارت کرده‏‎ ‎‏و لحاظ امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ را ذکر میکنیم.‏

‏‏6. نقل سخنانی که در آن، شریعت، طریقت و واقعیت قابل تفکیک می‌باشند‏

‏‏ابن سینا: ‏‏او در فصل بیست و ششم از نمط نهم کتاب ‏‏اشارات و تنبیهات‏‏ می‌گوید:‏

‏‏گاهی عارف از چیزی که به وسیلۀ آن به سوی پروردگار تقرّب جسته میشود غفلت دارااست؛ پس وی‏‎ ‎‏از هر چیزی غافل میباشد و در حکم کسی میباشد که تکلیف ندارد، و چه‌طور ملزم باشد در‏‎ ‎‏حالی که تکلیف برای کسی میباشد که تکلیف را تعقّل نماید؛ آن هم در به عبارتی اکنون تعقّل و دانایی‏‎ ‎‏از تکلیف؟!‏

‏‏خواسته وی این میباشد که عارف گاهی در حالا اتصال به حق، از دنیا محسوس غافل‏‎ ‎‏میگردد و تکالیف فقهی را اجرا نمی دهد. وی فاسق وجود ندارد؛ به این دلیل‌که در حکم غیر‏‎ ‎‏مکلفین میباشد و تکلیف به کسی تعلّق می‌گیرد که از تکلیف مطلع باشد؛ آن هم در طی‏‎ ‎‏دانایی و یا این که به کسی تعلّق میگیرد که عملاً سبب شکاف تکلیف خواهد شد.‏‎[29]‎

‎‏به حیث میرسد این کلام، الهام قسمت اکثری از سخنانی میباشد که میان شریعت،‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت، نوعی مرز رسم نموده اند؛ به این معنی که با آغاز طریقت و تحقّق سیر‏‎ ‎‏و سلوک و غور در داخل، به‌تدریج نیاز به شریعت نادر خیس میشود؛ تا به جایی می‌رسد که‏‎ ‎‏سالک هیچ سیرتکامل نیازی به رعایت شریعت نخواهد داشت.‏

‏‏مولوی‏‏: او در مقدمۀ محل کار پنجم ‏‏مثنوی معنوی‏‏ در رده گستردن و توضیح شریعت و‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت برآمده و با تبیین تمثیلی آن، نظری ارایه داده میباشد که عدّه ای با تمسک‏‎ ‎‏به آن به تفکیک شریعت و طریقت و واقعیت فتوا داده اند؛ وی می‌گوید:‏

‏‏شریعت همچو شمعی میباشد که ره می کند و بی آنکه شمع به دست آوری، راه و روش رفته نشوی و‏‎ ‎‏کاری کرده نگردد. زیرا در راه و روش آمدی این رفتن تو طریقت میباشد و زیرا به مقصد رسیدی آن‏‎ ‎‏واقعیت میباشد و جهت این گفته اند: «‏‏لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع‏‏». همچنان که زیرا‏‎ ‎‏مس، زر گردد و یا این که خویش از اصل زر بود اورا خیر دانش کم یاب حاجت میباشد که آن شریعت میباشد، و‏‎ ‎‏خیر خویش در کمیاب مالیدن که آن طریقت میباشد.‏

‏‏نتایج آن که شریعت همچو دانش کم یاب یاددادن میباشد از معلم یا این که از کتاب، و طریقت استفاده‏‎ ‎‏کردن داروها و مس را در کم یاب مالیدن، و واقعیت زر شدن مس.‏

‏‏کیمیادانان به دانش کمیاب شادند که ما دانش این می‌دانیم، و کار کنندگان به شغل شادند که ما‏‎ ‎‏اینگونه امور می‌کنیم، و واقعیت یافتگان به واقعیت شادند که ما زر شدیم و از دانش و فعالیت‏‎ ‎‏کمیاب آزاد شدیم.‏

‏‏یا این که نمونه شریعت همچو دانش طب آموختنی میباشد، و طریقت، دوری کردن به موجب طب و‏‎ ‎‏میل کردن داروها میباشد، و واقعیت، صدق یافتن ابدی و از آن دو خارج از شدن. زیرا آدمی از این‏‎ ‎‏حیات می رود شریعت و طریقت از وی جدا از هم گردد و واقعیت ماند.‏‎[30]‎

‏‏از عبارت نام برده اینگونه بر می‌آید که رابطۀ میان شریعت، طریقت و واقعیت رابطۀ‏‎ ‎‏وسیله و غرض میباشد؛ وسیله تا هنگامی قیمت منفعت مندی دارااست که آدم را به غرض‏‎ ‎‏برساند و آن‌گاه که بشر به مقصود مناسب خویش دست یافت، دیگر نیازی به رعایت‏‎ ‎‏وسایل وجود ندارد.‏

‎‏شریعت امر سلوک میباشد؛ با رعایت فرمان سلوک جنبش در راه و روش شروع میشود؛‏‎ ‎‏با جنبش، آدم به مقصود خویش می‌رسد و با وصول به مقصود بی نیازی از آن‌ها‏‎ ‎‏نتایج می‌گردد.‏

‏‏شبستری‏‏: مثلا عرفایی که در ارتباط رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت به صراحت‏‎ ‎‏صحبت گفته میباشد، روحانی شبستری میباشد. وی در تعدادی مکان ‏‏باغ سر‏‏ به تبیین رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت و طریقت و واقعیت پرداخته اند. ظواهر بعضا از اشعار ‏‏باغ سر‏‏ طلاق پذیری‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت در فرایند سلوک میباشد.‏

‏‏شبستری در پاسخ این سؤال که مرد مجموع و بی نقص که می باشد؟ می‌گوید:‏

‏‏مرد بی نقص کسی میباشد که:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت را شعار خود سازد‏ ‏طریقت را دثار خود سازد‏‎[31]‎

‏‏ ‏

‏‏به‌دنبال جهت توضیح مقاله، مثالی میاورد که در آن نمونه به صورت مصرح راجع‌به‏‎ ‎‏شریعت و واقعیت و طریقت حیث میدهد:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت پوست، مغز آمد واقعیت‏ ‎ ‎‏فی مابین این و آن باشد طریقت‏

‏‏ایراد در روش سالک نقص مغز میباشد‏ ‎ ‎‏چو مغزش پخته شد بی پوست نغز میباشد‏

‏‏چو عارف بی‌شک خود پیوست‏ ‎ ‎‏رسیده گشت مغز و پوست بشکست‏

‏‏وجودش اندرین فقید نپاید‏ ‎ ‎‏برون رفت و دگر هیچوقت نیاید‏‎[32]‎

‏‏ ‏

‏‏لاهیجی در گستردن خویش بر‏‏ باغ سر‏‏ در‌این رابطه میگوید:‏

‏‏بدان که نزد پژوهشگران هدف از شرایع و اجرا و عبادات ظاهری و باطنی، تقرّب به حق میباشد‏‎ ‎‏و روندگان این شیوه زیرا با وسایل عبادات و متابعت اوامرو نواهی به غایت کمال می رسند بر‏‎ ‎‏دو گروهند:‏

‏‏دسته نخستین: عده ای که تجلی فروغ و روشنایی الهی، فروغ عقل وی را بپوشاند و در دریای وحدت محو و‏‎ ‎‏مستغرق شدند و از آن استغراق و بی خویش شدن به حاشیه دریا محو و مرتبۀ عقل گشوده نیایند؛ زیرا‏‎ ‎‏مسلوب العقل گردیده اند. به رخداد حیث اولیا و علما تکالیف شرعیه از این طایفه ساقط میباشد؛ چون‏

‎‏تکالیف شرعیه بر عقل میباشد و این ها از والهان طریقتند. ‏

‏‏تیم دوم: افرادی که بعداز استغراق در دریای وحدت و استحصال به منزلت توحید و منفعت مندی‏‎ ‎‏از سُکر بقا به حق، به دلیل موعظه اخلاق به رده صحو پس از محو (هشیاری پس از استغراق)‏‎ ‎‏گشوده می شوند. این مجموعه در شرایطی که در صدر قیام به ادای دستمزد شرعیه می نمایند، از فرایض و نوافل‏‎ ‎‏در آخر نیز منفعت مندند.‏‎[33]‎

‏‏طبق تعبیروتفسیر لاهیجی گروهی از سالکان در مرحله ای از سیر خویش به بی نیازی از شریعت‏‎ ‎‏دست مییابند. این بی نیازی خیر فقط نقص بر آنها وجود ندارد، بلکه نوعی کمال نیز میباشد.‏

‏‏حافظ‏‏: او نیز دارنده سخنان متناقض نما میباشد. ادعای بی نیازی از شریعتی که‏‎ ‎‏از طرف خدا به وسیله رسول ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ بر انسان عرضه گردیده‌است از سخنان متناقض نمای‏‎ ‎‏وی میباشد.‏

‏‏دراین مکان تعدادی مثال از سخنان حافظ را بیان می‌کنیم:‏

‏‏ ‏

‏ـ پیر ما اظهار کرد نادرست بر خودکار صنع نرفت‏

‏‏ ‏‏آفرین بر لحاظ تمیز خطاپوشش باد‏

‏ـ ثروت در آستین و کیسه تهی‏

‏‏ ‏‏بحر توحید و ما غرقۀ گنهیم‏

‏ـاین چه استغناست یا این که رب وین چه کم حکمتست‏

‏‏ ‏‏کاین تمامی جراحت نهان می باشد و فرصت آه وجود ندارد‏‎[34]‎

‏ ‏

‏‏با بیان مثال هایی از سخنان رمزآلود بزرگان وادی عرفان در صدد ذکر این نکته بودیم‏‎ ‎‏که وجود اینگونه سخنانی از طرف بزرگان، موجب این گردیده است که عدّه ای در مرحله ای از‏‎ ‎‏سلوک از کار به شریعت دست بکشند و به زعم خویش از ظواهر عبور کرده و به درون گام‏‎ ‎‏بگذارند، که‌این مقاله رهزن عده ای گردیده است که در اوایل سلوک می‌باشند. و چه بسا‏‎ ‎‏عدّه ای با تمسک بدین سخنان، کار به شریعت را امری عارضی دانسته و آن را در‏‎ ‎‏مقطعی از معاش موردنیاز دانسته و به درنگ جایگزین بیفتند.‏

‎‏نکته ای که دراین مکان دقت به آن مایحتاج میباشد این که منشأ صدور این سخنان چیست؟‏‎ ‎‏آیا همۀ بزرگان وادی سلوک که اکثری از آن‌ها حافظان شریعت الهی بوده اند اینگونه‏‎ ‎‏تعلیماتی دارا هستند؟ و دیگر این که می اقتدار از اینگونه سخنانی قاعدۀ کلی به دست آورد و بر‏‎ ‎‏طبق آن شغل کرد یا این که خیر؟‏

‏‏7. سخن بزرگان عرصۀ سلوک که به عیب گیری و چک نگرش فوق برخاسته و ارائۀ نحوه نموده اند‏

‏‏1.‏‏ جنید‏‏ (م 297 ق) از پیشگامان تصوف اسلامی، در ضرورت و قیمت شریعت و‏‎ ‎‏بایستگی متابعت از آن در همۀ روند سلوک میگوید:‏

‏‏همۀ خط مش ها به بن بست می رسند، مگر راهی که درپی نبی خداوند ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ باشد؛ پس هر کس‏‎ ‎‏حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، تبعیت از او درین فعالیت جایز وجود ندارد؛ زیرا فعالیت و مذهب ما‏‎ ‎‏در قید کتاب و سنّت میباشد.‏‎[35]‎

‏‏2. ‏‏غزالی ‏‏(م 505 ق) در‌این ارتباط می‌گوید:‏

‏‏چنانچه همۀ عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع دست به دست هم بدهند تا چیزی از طریق و‏‎ ‎‏کردار صوفیه را به خوب از آن تغییر‌و تحول دهند، نخواهند توانست، به این دلیل‌که مجموع حرکات و‏‎ ‎‏سکناتشان در ظواهر و داخل از فروغ مشکاة نبوّت اقتباس شده و جز نوروروشنایی نبوّت در دنیا‏‎ ‎‏نوری وجود ندارد تا به فروغ و روشنایی آن تامین پیروزی.‏‎[36]‎

‏‏از سخنان این بزرگان بر میاید که عدّه ای از متجاهلان سلوک با مرزبندی میان‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت، نسبت به شریعت الهی در مرحله ای بی مهری کرده و با‏‎ ‎‏برداشت اشتباه، خویش را بالاتر از قید و سد تکالیف قلمداد کرده اند. روی این شالوده بزرگان‏‎ ‎‏سلوک اینگونه سخنانی را رد کردند و ساحت بزرگان وادی عرفان و تصوف را از اینگونه‏‎ ‎‏سخنانی تمیز نمودند.‏

‏‏3. ‏‏حیدر آملی‏‏ (م 782 ق) به گستردن بدون نقص این مسأله پرداخته و می‌گوید:‏

‏‏مراتب عموم مجموعاَ ـ اعم از عوام و خاصیت و خاصیتِ خاصیت ـ از سه شکل خارج‏‎ ‎‏وجود ندارد: وضعیت آغاز، شرایط اواسط و شرایط غایت. اما حصر مراتب به نظر کلیات و اجمال‏
‏‎
‎‏میباشد و گرنه به حیث جزئیات و شرح، حصر نمی پذیرد.‏

‏‏پس «شریعت» اسم و عنوانی میباشد برای اوضاع و احوال الهی و شرع نبوی از نگاه بدایت، و «طریقت»‏‎ ‎‏نام آن میباشد از لحاظ میانه، و «واقعیت» نام آن میباشد به نظر غایت. و مراتب ـ هر یکسری‏‎ ‎‏که بسیار باشند ـ از این سه رتبه خارج نیستند؛ پس شریعت نام کاملی ‏‏[‏‏میباشد‏‏]‏‏ برای همۀ‏‎ ‎‏مراتب، و مراتب خاطر گردیده بر آن مترتّب میباشد.‏‎[37]‎

‏‏4. ‏‏جلال الدین همایی ‏‏در توجیه آنچه در مقدمۀ محل کار پنجم‏‏ مثنوی معنوی‏‏ آمده میباشد‏‎ ‎‏میگوید:‏

‏‏قشر و مغز و روغن بادام، مورد نیاز و ملزوم یکدیگرند؛ به این دلیل که قشر، حافظ مغز و مغز، حافظ روغن‏‎ ‎‏میباشد. همچنان شریعت و طریقت و واقعیت نیز مایحتاج و ملزوم یکدیگرند؛ چون که شریعت‏‎ ‎‏محفظۀ طریقت و طریقت بانک دار واقعیت میباشد.‏

‏‏نکته این جا میباشد که در حینّ روند طریقت و وصال به راز خانه واقعیت، در کلیه اکنون و‏‎ ‎‏هر مرحله و رده که باشیم، رعایت آداب شریعت و کار کردن و تقیّد به تکالیف و وظایف‏‎ ‎‏فقهی مذهبی، واجب و مایحتاج میباشد و در هیچ اکنون و مقامی اسقاط تکلیف نمیشود؛ مگر در‏‎ ‎‏جایی که خویش شارع رفع خودکار و اسقاط تکلیف نموده باشد.‏

‏‏و به یقین اینجانب واقعیت فرمان این میباشد که وصال به مرحلۀ طریقت و واقعیت جز از راه و روش‏‎ ‎‏شریعت و التزام عبادات و قانون ها احکام و رعایت حلال و حرام دینی، به هیچ وجهً و به هیچ عنوانً ممکن و‏‎ ‎‏میسر وجود ندارد. کدام ریاضت سنجیده فراتر و سود نصیب خیس از مواظبت بر فرایض و اجتناب از‏‎ ‎‏محذورات و محرّمات مذهبی میباشد؟! هرگاه پای مندوبات و مکروهات را هم به دربین بکشیم‏‎ ‎‏و خویش را مقیّد به جمیع این قبیل کارها و آداب نیز در اختیار بگذاریم، والا ترین و دشوارترین‏‎ ‎‏ریاضت های سنجیده سودمند را متحمّل گردیده ایم. و بالجمله: چهت نیل به سرمنزل واقعیت‏‎ ‎‏که مقام مقربان الهی میباشد: اطاعت امر و ملاحظه قوانین شریعت، فرض عین و واجب‏‎ ‎‏مؤکّد میباشد و در صورتی کسی از این قاعده مستثنا باشد، به عبارتی طایفۀ دیوانگان و مجذوبان را اقتدار‏‎ ‎‏اعلام‌کرد که در تاثیر علاقه طاقت فرسا الهی در شرایط سکر و محو و استغراق به رمز میبرند.‏


‎‏ویّلاً: نیل به واقعیت فارغ از طریقت متناسب با شریعت ممکن وجود ندارد.‏

‏‏ثانیاً: تکلیف صرفا از دیوانگان و مجذوبان ساقط میباشد که در اکنون سکر و محو و استغراقند.‏

‏‏ثالثاً: شاید خواسته مولوی نقل قسم بقیه افراد بوده و یا هدف وی به عبارتی طایفۀ مجذوبان‏‎ ‎‏میباشد که تکالیف دینی و آداب طریقت از وی ساقط میباشد.‏‎[38]‎

‏‏گرچه سخنان امثال جنید، غزالی، حیدر آملی، و همایی کلیه در توجیه و تعبیر و تأویل‏‎ ‎‏سخنان امثال ابن سینا، مولوی، شبستری، لاهیجی و بقیه افراد میباشد که شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت در همۀ روند سلوک قابل تفکیک نیستند و درصورتی که سخنانی شطح سیرتکامل مشاهده‏‎ ‎‏می‌گردد که در آن اظهار بی نیازی از شریعت گردیده مرتبط با گروهی از سالکان ویژه میباشد،‏‎ ‎‏البته آنچه در این مکان موردنیاز میباشد گفته گردد این میباشد که استثنای سالکان مستغرق وجه‏‎ ‎‏صحت ندارد؛ چون ما نباید واقعیت را در نقطه ای بعد از طیّ فاصله های روضه خوان تلقّی‏‎ ‎‏نموده، شریعت و طریقت را در نقاط مسیر واقعیت تلقّی کنیم؛ بلکه هر قدمی که مبتنی بر‏‎ ‎‏امر الهی بر می‌داریم به به عبارتی اندازه از واقعیت مطلق منتفع می شویم. این سیر و‏‎ ‎‏دگرگونی نمی تواند در نقطه ای به اسم «وصول به واقعیت» ختم گردیده و محدودیتی برای‏‎ ‎‏خویش واقعیت تولید نماید. این سیر بی غایت که با دگرگونی کمال روحی یاور میباشد، در هر‏‎ ‎‏رتبه ای روح انسانی را کیفیت خوب خاصی روبه رو می سازد که از قلمرو قبل عمیق خیس و‏‎ ‎‏بهتر خیس میباشد.‏

‏‏نقطه نهایی این سیر و سلوک را مانند نقطه نهایی سیر طبیعی و تکان ساده فرض کردن، از‏‎ ‎‏غایت بی خبری میباشد؛ چون تصور نقطه پایان و شروع و میانه در «بی غایت»، آن اندازه بی محور‏‎ ‎‏میباشد که فرو رفتن در تناقض! روح آدمی، آن بارقۀ الهی، در مسیر خویش به عظمت ها و‏‎ ‎‏نورانیت هایی نایل می‌گردد که در حالتی که برگردد و به مراتبی که در پشت راز نهاده میباشد بنگرد‏‎ ‎‏و آن مراتب پست را شئون انسانی خاطر نماید، آن مرتبۀ گسترده و نورانیت فوق ساده را‏‎ ‎‏وصول به پروردگار می شمارد و این تخیل، کشف کننده از بی گنجایشی بشر میباشد که معنای ‏‏«‏‏ثُمَّ‏‎ ‎‏أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ‏‏»‏‏ و ‏‏«‏‏نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‏»‏‏ را نمی داند.‏

‏‏8. بررسی ویژۀ امام خمینی رحمه الله‏

‏‏اعتنا محوری نوشته‌ی‌علمی، ارزیابی حیث و نگرش حضرت امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ راجع به با رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت میباشد. تا به امروز با نظرها بعضا از سالکان و عارفان خط مش رسیدن‏‎ ‎‏آشنا شدیم و تعبیر و آنالیز آن‌ها‌را بازگو کردیم. در‌این قسمت به یکسری و زیرا بررسی‏‎ ‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ میپردازیم.‏

‏‏در صدر بیان این نکته مایحتاج میباشد که حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در علم ها متعدد بعد از ظهر خویش سرآمد‏‎ ‎‏بودند؛ و وجود کتاب ها عرفانی و نیز حاشیه ها وی بر کتاب ها اصیل عرفانی، آرم ای از رازّ و‏‎ ‎‏درون عرفانی آن حضرت میباشد؛ تایپ کردن کتاب عمیقی زیرا‏‏ گستردن دعای سحر‏‏ در 29 سالگی و‏‎ ‎‏پیاده سازی کتاب دیگری زیرا ‏‏مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه‏‏ در 39 سالگی حکایت از‏‎ ‎‏احاطه امام در عرفان دارااست.‏

‏‏از طرف دیگر سیرۀ عملی آن مرد گران قدر در عرصۀ خلق شخصی و تحقّق دگرگونی عمیق و‏‎ ‎‏اعجاز آسا در عرصۀ اخلاق و رفتار جمعی و به وجود آوردن موج نو فرهنگی در فرا روی‏‎ ‎‏بشریت بعد از ظهر امروزی و فرامدرن، نمایانگر تجربه عمیق عرفانی وی در عرصۀ عرفان‏‎ ‎‏عملی میباشد.‏

‏‏صاحب و مالک فتوا بودن در فقه در همۀ قلمروهای معاش و احیای آن در ساحت های‏‎ ‎‏جدیدی از معاش انسان و تصلّب در رعایت حدود شریعت در معاش شخصی و جمعی، در‏‎ ‎‏کنار سیر و سلوک عارفانۀ حقیقی وواقعی و دقت به داخل با سرودن سروده های عرفانی، موجب‏‎ ‎‏حیرت میباشد. تحت عنوان مثال، امام ‏‏رحمه الله‏‏ در ‏‏دیوان‏‏ خویش اینگونه می‌گوید:‏

‏‏ ‏

‏ـ اسفار و شفای ابن سینا نگشود‏

‏‏ ‏‏با آن همگی جر و مشاجره ها خلل ما‏

‏ـ از درس و مشاجره مکتب ام حاصلی نشد‏

‏‏ ‏‏کی می اقتدار رسید به دریا از این سراب‏

‏ـ آنچه روح افزاست استکان باده از دست نگارست‏

‏‏ ‏‏نی مدرّس، نی آموزگار، نی حکیم و نی خطیب میباشد‏

‏ـ گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و روحانی‏

‏‏ ‏‏در خور وصف جمال دلبر فرزانه وجود ندارد‏

‏ـ در استاد عالم به جز قیل و قال وجود ندارد‏

‏‏ ‏‏در دادگاه هیچ از وی روایت خلا‏

‏در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش‏

‏‏ ‏‏دیدم سخن جز ز معانی ذکر عدم وجود‏

‏ـ ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت‏

‏‏ ‏‏آن که را ادله گیج ساز تو سرگردان نمود‏‎[39]‎

‏ ‏

‏‏این ها مثال ای از اشعار امام ‏‏رحمه الله‏‏ میباشد که در جنبه های عرفانی امام ‏‏رحمه الله‏‎ ‎‏مبرهن میباشد.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب قیّم ‏‏مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه‏‏ رده خلافت و امامت در نشئۀ‏‎ ‎‏ظواهر و غیب را تبیین کرده و در بخش آخری کتاب به تبیین و ارزیابی «اسفار اربعه»‏‎ ‎‏پرداخته اند. در‌این نصیب آغاز سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک را از نگرش مرحوم‏‎ ‎‏حکیم قمشه ای نقل و عیب گیری می نمایند؛ بعداز آن به طرح نظریۀ خویش در اسفار اربعه‏‎ ‎‏می‌پردازند که به حیث نگارندۀ نوشته‌علمی از آن می شود به محاسبه رابطۀ شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت از نگرش امام ‏‏رحمه الله‏‏ دست یافت.‏

‏‏به لحاظ حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک الی الله عبارتند از:‏

‏‏نخستین: مهاجرت از رفتار به سوی حق مقیّد‏


‏‏دوم: مهاجرت از حق مقیّد به حق مطلق‏

‏‏درین هجرت، تعیّنات فقیه خلقی و هویات وجودی به تدریج در لحاظ وی مستهلک می‌شود‏‎ ‎‏و سالک از ظهور فعلی حق عبور کرده و حق بلندمرتبه با وحدانیت بر وی تجلّی پیدا می نماید و‏‎ ‎‏سالک شی ءها را به هیچ عنوانً نمی بیند و از ذات و صفات و افعال خویش فانی می‌شود. درین مسافرت‏‎ ‎‏در شرایطی‌که از اَنانیّت وی چیزی ما‌نده باشد شیطان به صفت ربوبیت بر وی ظهور می نماید و‏‎ ‎‏موجب صدور «شطح» از وی شود.‏

‏‏بدین ترتیب می بایست دانست که کل شطحیات که از اشخاص صادر می توان به نقصان‏‎ ‎‏سلوک (رعایت نکردن آداب و رسوم طریقت و شریعت) و یا این که به نقصان سالک‏‎ ‎‏(نداشتن گنجایش وجودی) بر می‌گردد؛ چون در وجود اینگونه عده ای هنوز از اَنانیّت‏‎ ‎‏بقایایی وجود داراست و به همین برهان اهل سلوک معتقدند که سالک بایستی دارنده مدرس و‏‎ ‎‏رهبر باشد تا بتواند اورا نسبت به شیوه سلوک درایت دهد تا از فی مابین راههای‏‎ ‎‏فراوان سلوک باطنی از جادۀ ریاضات فقهی (مراقبت شریعت) بیرون نشود؛ به‏‎ ‎‏پیمان حافظ:‏

‏‏ ‏

‏‏انقطاع این مرحله بی همرهی خضر نکن‏ ‏ظلمت میباشد بترس از خطر گمراهی‏‎[40]‎

‏ ‏

‏‏پس درین مرحله در‌حالتی که اهمیت الهی در منزلت تقدیر استعدادها مشتمل بر هم اکنون وی گردیده باشد،‏‎ ‎‏پروردگار او‌را از فقیه نیستی به خویشتن بر می گرداند و مسافرت سوم را استارت می نماید.‏

‏‏سوم: مهاجرت از حق به سوی خوی حقّی به واسطه حق‏


‏‏چهارم: هجرت از خلقی که به عبارتی حق میباشد به سوی اخلاق و رفتار‏

‏‏درین مسافرت، سالک از اعیان ثابته (غیب ـ ملکوت) به اعیان فرنگی مهاجرت می نماید، در‏‎ ‎‏حالی که در همگی چیز جمال حق را مشاهده می نماید و مقاماتی که اعیان فرنگی در نشئۀ‏‎ ‎‏علمی دارا هستند را می شناسد و شیوه سلوک آنها‌را به حضرت اعیان ثابته و فراتر از آن میداند‏‎ ‎‏و از چگونگی وصول آنها به وطن اساسی شان مطلع میباشد. درین هجرت میباشد که آئین و شریعت‏‎ ‎‏میاورد و احکام ظاهری بدنی و احکام باطنی قلبی جعل می نماید و از خدای بزرگ و‏‎ ‎‏صفات و اسماء و معارف الهی ـ به اندازۀ شایستگی مستعدان ـ خبر میدهد.‏‎[41]‎

‏‏بنابر حیث امام ‏‏رحمه الله‏‏ چنانچه، در طریقت، صحبت و یا این که عملی از سالک سرزند که با منطق نظری‏‎ ‎‏سلوک و با ساحت ربوبی حق بزرگ سازگار نباشد، دو انگیزه دارااست: نخستین این که سالک از رویکرد‏‎ ‎‏و ترسیم خانه ها خبر ندارد و یا خبر دارااست البته گنجایش وجودی اش توانگری و کشش‏‎ ‎‏این توشه را پیدا نکرده میباشد و در طول سلوک، کاسۀ وجود وی پر گردیده و به شطحیات مدد‏‎ ‎‏آورده میباشد. و «‏‏الشطحیات تک تکّها اینجانب نقصان السلوک و السالک‏‏» طبق این ذکر، سخنان بزرگانی‏‎ ‎‏زیرا لاهیجی که می اعلام‌کرد: «افرادی که بعداز استغراق در دریای وحدت و استحصال به جایگاه‏‎ ‎‏توحید گشوده نیایند از تکالیف شرعیه معاف میباشند» و شبستری که می اظهار کرد:‏

‏‏ ‏

‏‏جز از حق وجود ندارد دیگر هستی الحق‏ ‏هوالحق گوی و گو خواهی انا الحق‏

‏ ‏

‏‏و مولوی که شریعت را یاد دادن و طریقت را استفاده کردن و واقعیت را شدن می‌داند‏‎ ‎‏و معلم همایی که گروهی را از شریعت مستثنا می نماید، مثال های دیگر شطح خواهند بود.‏

‏‏مقاله اصلی دیگری که مؤیّد این نگرش میباشد این که در صورتی با طیّ طریقت، بی نیازی از‏‎ ‎‏شریعت نتایج شود، انبیای الهی و اولیا و اوصیا که خویش از آورندگان شریعت میباشند می بایست‏‎ ‎‏در مرحله ای از پروسه سلوک، خویش را غنی از کار به شریعت چشم و یا این که لااقل درین‏‎ ‎‏گزینه پیشنهاد ای به شاگردان خاص خویش کرده باشند؛ البته در تاریخ معاش پیامبران و رسول‏‎ ‎‏اسلام و امیرالمؤمنین ‏‏علیهم السلام‏‏ و ائمۀ هدی تحت عنوان حاملان سپرده الهی هیچ سیرتکامل اثری از‏‎ ‎‏اینگونه مطالبی نیست.‏

‏‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در اثرها دیگر خویش نیز به‌این مقاله اشاره داراست. در کتاب‏‏ تفصیل دعاء‏‎ ‎‏السحر ‏‏میفرماید:‏

‏‏کیف، و دانش ظاهر الکتاب و السنّة اینجانب أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلةً، و هو أساس‏‎ ‎‏الأعمال الظاهریة و التکالیف الإلهیة و النوامیس الشرعیة و الشرائع الإلهیة و الحکمة‏‎ ‎‏العملیة، التی هی الطریق المستقیم إلی أسرار الربوبیة و الأنوار الغیبیة و التجلّیات الإلهیة.‏‎ ‎‏و لولا الظاهر لَما وصل سالک إلی کماله و لا مجاهد إلی مآله‏‎[42]‎‏.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در نقطه پایان این فراز، مهم کلی ارائه داده میباشد که سوای شریعت و مراقبت ظاهر،‏‎ ‎‏هیچ سالکی به کمال خویش و هیچ مجاهدی به غرض خویش نمیرسد.‏

‏‏وی در تعلیقات خویش بر ‏‏تفصیل فصوص الحکم‏‏ در «فصّ ایوبی» در توضیح بایستگی‏‎ ‎‏نگهداری شریعت در همۀ ادیان می‌فرماید:‏

‏‏طریقت و واقعیت صرفا از روش شریعت به دست میایند؛ چون ظواهر، روش داخل میباشد.‏

‏‏و در نقطه نهایی می‌فرماید:‏

‏‏و اینجانب أراد أن یصل إلی الباطن اینجانب غیر طرز الظاهر ـ کبعض عوامّ الصوفیة ـ فهو علی غیر‏‎ ‎‏بیّنة اینجانب ربّه.‏‎[43]‎

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب ها عرفانی خویش که به لهجه فارسی نگاشته گردیده‌است نیز متذکر این مسأله‏‎ ‎‏گردیده است. در کتاب ‏‏گستردن چهل حدیث‏‏ در ارتباط با رعایت آداب دینی، آن را تا نقطه پايان سلوک‏‎ ‎‏موردنیاز دانسته، میفرماید:‏

‏‏بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی‌شود مگر آن که آغاز نماید بشر از ظواهر‏‎ ‎‏شریعت و تا آدم متأدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از خوی حسنه از برای وی‏‎ ‎‏پیدا نشود و ممکن وجود ندارد که نوروروشنایی معرفت الهی در قلب وی جلوه نماید و دانش درون و اسرار‏‎ ‎‏شریعت بر وی منکشف خواهد شد و بعداز انکشاف واقعیت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب‏‎ ‎‏به آداب ظاهره خواهد بود.‏


در اوایل زمان عباسی اشخاصی مثل بایزید بسطامی (م 261 ق) و جنید بغدادی‏‎ ‎‏(م 267 ق) و ابوبکر شیعی (م 334 ق) در تصوف معروف شدند. این مجموعه معتقد بودند که‏‎ ‎‏راه و روش وصال به واقعیت کمال انسانی و دستیابی حقایق معارف، آمدن به وادی طریقت‏‎ ‎‏میباشد و طریقت، ریاضت کشیدن بر اساس شریعت میباشد.‏ مسجد بابا قدرت مشهد

‏‏این تیم به‌تدریج دست به اعمالی زدند که با ظواهر آئین و حکم عقل غیر قابل توده بود‏‎ ‎‏که نام آن را «کرامات» گذاشتند و در قبال زیرا و چرای فقها اظهار داشتند که‌این کارها از‏‎ ‎‏اسرار شریعت میباشد و شما‌را از آن خبری مسجد بابا غدیر مشهد وجود ندارد؛ چون شریعت پوست میباشد و واقعیت‏‎ ‎‏نسبت به آن، مغز میباشد.‏

‏‏این عدّه بعد از قرن سوم به تدریج به تایپ کردن رساله هایی در ارتباط با امور و ایفا خویش‏‎ ‎‏پرداختند و در شهرهای متعدد ترویج دادند. در قرن ششم و هفتم این نوشته ها به نقطع ی عطف مسجد غدیر فلاحی مشهد‏‎ ‎‏خویش رسید و در حین این مقطع برای سلوک، رویکرد و قانونی را تدوین کردند و گفتند: این ها‏‎ ‎‏اموری میباشد که در شریعت از آنان خبری وجود ندارد و سنّتی تازه میباشد.‏

‏‏این فرمان منجر شد که آن‌ها شریعت را یک طرف و طریقت را طرف دیگر قرار دهند و‏‎ ‎‏به مسجد غدیر بلوار معلم مشهد اکثری از محرّمات کار کرده و از بخش اعظمی واجبات دست بکشند و این نحوه باعث به‏‎ ‎‏ظهور تیم های مختلفی از اهل تصوف شد.‏‎[27]‎‏ ‏

‏‏ضمن آنچه گفته شد، بیان این نکته نیز قابل توجه میباشد که خفقان قاضی بر جامعه از‏‎ ‎‏طرف حکومت بنی امیه و بنی عباس نسبت به اهل شریعت، مثلا عواملی میباشد که‏‎ ‎‏قضیه های داخل گرایی را آماده آورد. در واقعیت تصوف در اسلام، ابتدا با اعتزال‏‎ ‎‏سیاسی و پارسایی انسانی شروع شد و به یک مضمون‌، نوعی نهضت اخلاقی ـ انسانی بود. این‏‎ ‎‏نهضت در صدر کوشید تا انسانیت و مفاهیم انسانی اسلام را از مرداب عفن و مرگ زای‏

‎‏خلافت که پس از کودتای سقیفه پدید آمد، نجات دهد و چهرۀ اشرافی، بدوی، خشن‏‎ ‎‏و مکّاری که از نبی و اولیای الهی در ذهن ها عموم رسم گردیده بود را نفی و محو نماید و در‏‎ ‎‏اولیه روزها پیدایش، کلام از وجود رموز بغرنج ای نبوده میباشد.‏‎[28]‎

‏‏بنابر آنچه بیان شد، پیدایش تامل تفکیک و اظهار مطالبی که با شریعت و امرها‏‎ ‎‏الهی سازش ندارد از دو دسته صادر گردیده است:‏

‏‏دسته اولیه: جاهلان عارف که به جهت عدم اشراف به رویکرد و ترسیم سلوک، در طریقت مبتلا‏‎ ‎‏اعوجاج شخصیتی شدند و به اظهار «شطحیات» پرداختند.‏

‏‏مجموعه دوم: عارفان واصل و سالکان وادی معرفت که به اظهار متشابهات پرداختند که‏‎ ‎‏می بایست گفته های متشابه آنان‌را به محکمات برگرداند و آن را تفسیری هماهنگ نمود.‏

‏‏آنچه مستلزم نظارت و تبیین میباشد سخنانی میباشد که از دسته دوم صادر گردیده است. آغاز‏‎ ‎‏در تحقیق سخنان این بزرگان به نقل آنها می‌پردازیم و درپی، آن را عیب گیری و نظارت کرده‏‎ ‎‏و لحاظ امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ را ذکر میکنیم.‏

‏‏6. نقل سخنانی که در آن، شریعت، طریقت و واقعیت قابل تفکیک می‌باشند‏

‏‏ابن سینا: ‏‏او در فصل بیست و ششم از نمط نهم کتاب ‏‏اشارات و تنبیهات‏‏ می‌گوید:‏

‏‏گاهی عارف از چیزی که به وسیلۀ آن به سوی پروردگار تقرّب جسته میشود غفلت دارااست؛ پس وی‏‎ ‎‏از هر چیزی غافل میباشد و در حکم کسی میباشد که تکلیف ندارد، و چه‌طور ملزم باشد در‏‎ ‎‏حالی که تکلیف برای کسی میباشد که تکلیف را تعقّل نماید؛ آن هم در به عبارتی اکنون تعقّل و دانایی‏‎ ‎‏از تکلیف؟!‏

‏‏خواسته وی این میباشد که عارف گاهی در حالا اتصال به حق، از دنیا محسوس غافل‏‎ ‎‏میگردد و تکالیف فقهی را اجرا نمی دهد. وی فاسق وجود ندارد؛ به این دلیل‌که در حکم غیر‏‎ ‎‏مکلفین میباشد و تکلیف به کسی تعلّق می‌گیرد که از تکلیف مطلع باشد؛ آن هم در طی‏‎ ‎‏دانایی و یا این که به کسی تعلّق میگیرد که عملاً سبب شکاف تکلیف خواهد شد.‏‎[29]‎

‎‏به حیث میرسد این کلام، الهام قسمت اکثری از سخنانی میباشد که میان شریعت،‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت، نوعی مرز رسم نموده اند؛ به این معنی که با آغاز طریقت و تحقّق سیر‏‎ ‎‏و سلوک و غور در داخل، به‌تدریج نیاز به شریعت نادر خیس میشود؛ تا به جایی می‌رسد که‏‎ ‎‏سالک هیچ سیرتکامل نیازی به رعایت شریعت نخواهد داشت.‏

‏‏مولوی‏‏: او در مقدمۀ محل کار پنجم ‏‏مثنوی معنوی‏‏ در رده گستردن و توضیح شریعت و‏‎ ‎‏طریقت و واقعیت برآمده و با تبیین تمثیلی آن، نظری ارایه داده میباشد که عدّه ای با تمسک‏‎ ‎‏به آن به تفکیک شریعت و طریقت و واقعیت فتوا داده اند؛ وی می‌گوید:‏

‏‏شریعت همچو شمعی میباشد که ره می کند و بی آنکه شمع به دست آوری، راه و روش رفته نشوی و‏‎ ‎‏کاری کرده نگردد. زیرا در راه و روش آمدی این رفتن تو طریقت میباشد و زیرا به مقصد رسیدی آن‏‎ ‎‏واقعیت میباشد و جهت این گفته اند: «‏‏لو ظهرت الحقائق بطلت الشرائع‏‏». همچنان که زیرا‏‎ ‎‏مس، زر گردد و یا این که خویش از اصل زر بود اورا خیر دانش کم یاب حاجت میباشد که آن شریعت میباشد، و‏‎ ‎‏خیر خویش در کمیاب مالیدن که آن طریقت میباشد.‏

‏‏نتایج آن که شریعت همچو دانش کم یاب یاددادن میباشد از معلم یا این که از کتاب، و طریقت استفاده‏‎ ‎‏کردن داروها و مس را در کم یاب مالیدن، و واقعیت زر شدن مس.‏

‏‏کیمیادانان به دانش کمیاب شادند که ما دانش این می‌دانیم، و کار کنندگان به شغل شادند که ما‏‎ ‎‏اینگونه امور می‌کنیم، و واقعیت یافتگان به واقعیت شادند که ما زر شدیم و از دانش و فعالیت‏‎ ‎‏کمیاب آزاد شدیم.‏

‏‏یا این که نمونه شریعت همچو دانش طب آموختنی میباشد، و طریقت، دوری کردن به موجب طب و‏‎ ‎‏میل کردن داروها میباشد، و واقعیت، صدق یافتن ابدی و از آن دو خارج از شدن. زیرا آدمی از این‏‎ ‎‏حیات می رود شریعت و طریقت از وی جدا از هم گردد و واقعیت ماند.‏‎[30]‎

‏‏از عبارت نام برده اینگونه بر می‌آید که رابطۀ میان شریعت، طریقت و واقعیت رابطۀ‏‎ ‎‏وسیله و غرض میباشد؛ وسیله تا هنگامی قیمت منفعت مندی دارااست که آدم را به غرض‏‎ ‎‏برساند و آن‌گاه که بشر به مقصود مناسب خویش دست یافت، دیگر نیازی به رعایت‏‎ ‎‏وسایل وجود ندارد.‏

‎‏شریعت امر سلوک میباشد؛ با رعایت فرمان سلوک جنبش در راه و روش شروع میشود؛‏‎ ‎‏با جنبش، آدم به مقصود خویش می‌رسد و با وصول به مقصود بی نیازی از آن‌ها‏‎ ‎‏نتایج می‌گردد.‏

‏‏شبستری‏‏: مثلا عرفایی که در ارتباط رابطۀ شریعت، طریقت و واقعیت به صراحت‏‎ ‎‏صحبت گفته میباشد، روحانی شبستری میباشد. وی در تعدادی مکان ‏‏باغ سر‏‏ به تبیین رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت و طریقت و واقعیت پرداخته اند. ظواهر بعضا از اشعار ‏‏باغ سر‏‏ طلاق پذیری‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت در فرایند سلوک میباشد.‏

‏‏شبستری در پاسخ این سؤال که مرد مجموع و بی نقص که می باشد؟ می‌گوید:‏

‏‏مرد بی نقص کسی میباشد که:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت را شعار خود سازد‏ ‏طریقت را دثار خود سازد‏‎[31]‎

‏‏ ‏

‏‏به‌دنبال جهت توضیح مقاله، مثالی میاورد که در آن نمونه به صورت مصرح راجع‌به‏‎ ‎‏شریعت و واقعیت و طریقت حیث میدهد:‏

‏‏ ‏

‏‏شریعت پوست، مغز آمد واقعیت‏ ‎ ‎‏فی مابین این و آن باشد طریقت‏

‏‏ایراد در روش سالک نقص مغز میباشد‏ ‎ ‎‏چو مغزش پخته شد بی پوست نغز میباشد‏

‏‏چو عارف بی‌شک خود پیوست‏ ‎ ‎‏رسیده گشت مغز و پوست بشکست‏

‏‏وجودش اندرین فقید نپاید‏ ‎ ‎‏برون رفت و دگر هیچوقت نیاید‏‎[32]‎

‏‏ ‏

‏‏لاهیجی در گستردن خویش بر‏‏ باغ سر‏‏ در‌این رابطه میگوید:‏

‏‏بدان که نزد پژوهشگران هدف از شرایع و اجرا و عبادات ظاهری و باطنی، تقرّب به حق میباشد‏‎ ‎‏و روندگان این شیوه زیرا با وسایل عبادات و متابعت اوامرو نواهی به غایت کمال می رسند بر‏‎ ‎‏دو گروهند:‏

‏‏دسته نخستین: عده ای که تجلی فروغ و روشنایی الهی، فروغ عقل وی را بپوشاند و در دریای وحدت محو و‏‎ ‎‏مستغرق شدند و از آن استغراق و بی خویش شدن به حاشیه دریا محو و مرتبۀ عقل گشوده نیایند؛ زیرا‏‎ ‎‏مسلوب العقل گردیده اند. به رخداد حیث اولیا و علما تکالیف شرعیه از این طایفه ساقط میباشد؛ چون‏

‎‏تکالیف شرعیه بر عقل میباشد و این ها از والهان طریقتند. ‏

‏‏تیم دوم: افرادی که بعداز استغراق در دریای وحدت و استحصال به منزلت توحید و منفعت مندی‏‎ ‎‏از سُکر بقا به حق، به دلیل موعظه اخلاق به رده صحو پس از محو (هشیاری پس از استغراق)‏‎ ‎‏گشوده می شوند. این مجموعه در شرایطی که در صدر قیام به ادای دستمزد شرعیه می نمایند، از فرایض و نوافل‏‎ ‎‏در آخر نیز منفعت مندند.‏‎[33]‎

‏‏طبق تعبیروتفسیر لاهیجی گروهی از سالکان در مرحله ای از سیر خویش به بی نیازی از شریعت‏‎ ‎‏دست مییابند. این بی نیازی خیر فقط نقص بر آنها وجود ندارد، بلکه نوعی کمال نیز میباشد.‏

‏‏حافظ‏‏: او نیز دارنده سخنان متناقض نما میباشد. ادعای بی نیازی از شریعتی که‏‎ ‎‏از طرف خدا به وسیله رسول ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ بر انسان عرضه گردیده‌است از سخنان متناقض نمای‏‎ ‎‏وی میباشد.‏

‏‏دراین مکان تعدادی مثال از سخنان حافظ را بیان می‌کنیم:‏

‏‏ ‏

‏ـ پیر ما اظهار کرد نادرست بر خودکار صنع نرفت‏

‏‏ ‏‏آفرین بر لحاظ تمیز خطاپوشش باد‏

‏ـ ثروت در آستین و کیسه تهی‏

‏‏ ‏‏بحر توحید و ما غرقۀ گنهیم‏

‏ـاین چه استغناست یا این که رب وین چه کم حکمتست‏

‏‏ ‏‏کاین تمامی جراحت نهان می باشد و فرصت آه وجود ندارد‏‎[34]‎

‏ ‏

‏‏با بیان مثال هایی از سخنان رمزآلود بزرگان وادی عرفان در صدد ذکر این نکته بودیم‏‎ ‎‏که وجود اینگونه سخنانی از طرف بزرگان، موجب این گردیده است که عدّه ای در مرحله ای از‏‎ ‎‏سلوک از کار به شریعت دست بکشند و به زعم خویش از ظواهر عبور کرده و به درون گام‏‎ ‎‏بگذارند، که‌این مقاله رهزن عده ای گردیده است که در اوایل سلوک می‌باشند. و چه بسا‏‎ ‎‏عدّه ای با تمسک بدین سخنان، کار به شریعت را امری عارضی دانسته و آن را در‏‎ ‎‏مقطعی از معاش موردنیاز دانسته و به درنگ جایگزین بیفتند.‏

‎‏نکته ای که دراین مکان دقت به آن مایحتاج میباشد این که منشأ صدور این سخنان چیست؟‏‎ ‎‏آیا همۀ بزرگان وادی سلوک که اکثری از آن‌ها حافظان شریعت الهی بوده اند اینگونه‏‎ ‎‏تعلیماتی دارا هستند؟ و دیگر این که می اقتدار از اینگونه سخنانی قاعدۀ کلی به دست آورد و بر‏‎ ‎‏طبق آن شغل کرد یا این که خیر؟‏

‏‏7. سخن بزرگان عرصۀ سلوک که به عیب گیری و چک نگرش فوق برخاسته و ارائۀ نحوه نموده اند‏

‏‏1.‏‏ جنید‏‏ (م 297 ق) از پیشگامان تصوف اسلامی، در ضرورت و قیمت شریعت و‏‎ ‎‏بایستگی متابعت از آن در همۀ روند سلوک میگوید:‏

‏‏همۀ خط مش ها به بن بست می رسند، مگر راهی که درپی نبی خداوند ‏‏صلی الله علیه و آله‏‏ باشد؛ پس هر کس‏‎ ‎‏حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، تبعیت از او درین فعالیت جایز وجود ندارد؛ زیرا فعالیت و مذهب ما‏‎ ‎‏در قید کتاب و سنّت میباشد.‏‎[35]‎

‏‏2. ‏‏غزالی ‏‏(م 505 ق) در‌این ارتباط می‌گوید:‏

‏‏چنانچه همۀ عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع دست به دست هم بدهند تا چیزی از طریق و‏‎ ‎‏کردار صوفیه را به خوب از آن تغییر‌و تحول دهند، نخواهند توانست، به این دلیل‌که مجموع حرکات و‏‎ ‎‏سکناتشان در ظواهر و داخل از فروغ مشکاة نبوّت اقتباس شده و جز نوروروشنایی نبوّت در دنیا‏‎ ‎‏نوری وجود ندارد تا به فروغ و روشنایی آن تامین پیروزی.‏‎[36]‎

‏‏از سخنان این بزرگان بر میاید که عدّه ای از متجاهلان سلوک با مرزبندی میان‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت، نسبت به شریعت الهی در مرحله ای بی مهری کرده و با‏‎ ‎‏برداشت اشتباه، خویش را بالاتر از قید و سد تکالیف قلمداد کرده اند. روی این شالوده بزرگان‏‎ ‎‏سلوک اینگونه سخنانی را رد کردند و ساحت بزرگان وادی عرفان و تصوف را از اینگونه‏‎ ‎‏سخنانی تمیز نمودند.‏

‏‏3. ‏‏حیدر آملی‏‏ (م 782 ق) به گستردن بدون نقص این مسأله پرداخته و می‌گوید:‏

‏‏مراتب عموم مجموعاَ ـ اعم از عوام و خاصیت و خاصیتِ خاصیت ـ از سه شکل خارج‏‎ ‎‏وجود ندارد: وضعیت آغاز، شرایط اواسط و شرایط غایت. اما حصر مراتب به نظر کلیات و اجمال‏
‏‎
‎‏میباشد و گرنه به حیث جزئیات و شرح، حصر نمی پذیرد.‏

‏‏پس «شریعت» اسم و عنوانی میباشد برای اوضاع و احوال الهی و شرع نبوی از نگاه بدایت، و «طریقت»‏‎ ‎‏نام آن میباشد از لحاظ میانه، و «واقعیت» نام آن میباشد به نظر غایت. و مراتب ـ هر یکسری‏‎ ‎‏که بسیار باشند ـ از این سه رتبه خارج نیستند؛ پس شریعت نام کاملی ‏‏[‏‏میباشد‏‏]‏‏ برای همۀ‏‎ ‎‏مراتب، و مراتب خاطر گردیده بر آن مترتّب میباشد.‏‎[37]‎

‏‏4. ‏‏جلال الدین همایی ‏‏در توجیه آنچه در مقدمۀ محل کار پنجم‏‏ مثنوی معنوی‏‏ آمده میباشد‏‎ ‎‏میگوید:‏

‏‏قشر و مغز و روغن بادام، مورد نیاز و ملزوم یکدیگرند؛ به این دلیل که قشر، حافظ مغز و مغز، حافظ روغن‏‎ ‎‏میباشد. همچنان شریعت و طریقت و واقعیت نیز مایحتاج و ملزوم یکدیگرند؛ چون که شریعت‏‎ ‎‏محفظۀ طریقت و طریقت بانک دار واقعیت میباشد.‏

‏‏نکته این جا میباشد که در حینّ روند طریقت و وصال به راز خانه واقعیت، در کلیه اکنون و‏‎ ‎‏هر مرحله و رده که باشیم، رعایت آداب شریعت و کار کردن و تقیّد به تکالیف و وظایف‏‎ ‎‏فقهی مذهبی، واجب و مایحتاج میباشد و در هیچ اکنون و مقامی اسقاط تکلیف نمیشود؛ مگر در‏‎ ‎‏جایی که خویش شارع رفع خودکار و اسقاط تکلیف نموده باشد.‏

‏‏و به یقین اینجانب واقعیت فرمان این میباشد که وصال به مرحلۀ طریقت و واقعیت جز از راه و روش‏‎ ‎‏شریعت و التزام عبادات و قانون ها احکام و رعایت حلال و حرام دینی، به هیچ وجهً و به هیچ عنوانً ممکن و‏‎ ‎‏میسر وجود ندارد. کدام ریاضت سنجیده فراتر و سود نصیب خیس از مواظبت بر فرایض و اجتناب از‏‎ ‎‏محذورات و محرّمات مذهبی میباشد؟! هرگاه پای مندوبات و مکروهات را هم به دربین بکشیم‏‎ ‎‏و خویش را مقیّد به جمیع این قبیل کارها و آداب نیز در اختیار بگذاریم، والا ترین و دشوارترین‏‎ ‎‏ریاضت های سنجیده سودمند را متحمّل گردیده ایم. و بالجمله: چهت نیل به سرمنزل واقعیت‏‎ ‎‏که مقام مقربان الهی میباشد: اطاعت امر و ملاحظه قوانین شریعت، فرض عین و واجب‏‎ ‎‏مؤکّد میباشد و در صورتی کسی از این قاعده مستثنا باشد، به عبارتی طایفۀ دیوانگان و مجذوبان را اقتدار‏‎ ‎‏اعلام‌کرد که در تاثیر علاقه طاقت فرسا الهی در شرایط سکر و محو و استغراق به رمز میبرند.‏


‎‏ویّلاً: نیل به واقعیت فارغ از طریقت متناسب با شریعت ممکن وجود ندارد.‏

‏‏ثانیاً: تکلیف صرفا از دیوانگان و مجذوبان ساقط میباشد که در اکنون سکر و محو و استغراقند.‏

‏‏ثالثاً: شاید خواسته مولوی نقل قسم بقیه افراد بوده و یا هدف وی به عبارتی طایفۀ مجذوبان‏‎ ‎‏میباشد که تکالیف دینی و آداب طریقت از وی ساقط میباشد.‏‎[38]‎

‏‏گرچه سخنان امثال جنید، غزالی، حیدر آملی، و همایی کلیه در توجیه و تعبیر و تأویل‏‎ ‎‏سخنان امثال ابن سینا، مولوی، شبستری، لاهیجی و بقیه افراد میباشد که شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت در همۀ روند سلوک قابل تفکیک نیستند و درصورتی که سخنانی شطح سیرتکامل مشاهده‏‎ ‎‏می‌گردد که در آن اظهار بی نیازی از شریعت گردیده مرتبط با گروهی از سالکان ویژه میباشد،‏‎ ‎‏البته آنچه در این مکان موردنیاز میباشد گفته گردد این میباشد که استثنای سالکان مستغرق وجه‏‎ ‎‏صحت ندارد؛ چون ما نباید واقعیت را در نقطه ای بعد از طیّ فاصله های روضه خوان تلقّی‏‎ ‎‏نموده، شریعت و طریقت را در نقاط مسیر واقعیت تلقّی کنیم؛ بلکه هر قدمی که مبتنی بر‏‎ ‎‏امر الهی بر می‌داریم به به عبارتی اندازه از واقعیت مطلق منتفع می شویم. این سیر و‏‎ ‎‏دگرگونی نمی تواند در نقطه ای به اسم «وصول به واقعیت» ختم گردیده و محدودیتی برای‏‎ ‎‏خویش واقعیت تولید نماید. این سیر بی غایت که با دگرگونی کمال روحی یاور میباشد، در هر‏‎ ‎‏رتبه ای روح انسانی را کیفیت خوب خاصی روبه رو می سازد که از قلمرو قبل عمیق خیس و‏‎ ‎‏بهتر خیس میباشد.‏

‏‏نقطه نهایی این سیر و سلوک را مانند نقطه نهایی سیر طبیعی و تکان ساده فرض کردن، از‏‎ ‎‏غایت بی خبری میباشد؛ چون تصور نقطه پایان و شروع و میانه در «بی غایت»، آن اندازه بی محور‏‎ ‎‏میباشد که فرو رفتن در تناقض! روح آدمی، آن بارقۀ الهی، در مسیر خویش به عظمت ها و‏‎ ‎‏نورانیت هایی نایل می‌گردد که در حالتی که برگردد و به مراتبی که در پشت راز نهاده میباشد بنگرد‏‎ ‎‏و آن مراتب پست را شئون انسانی خاطر نماید، آن مرتبۀ گسترده و نورانیت فوق ساده را‏‎ ‎‏وصول به پروردگار می شمارد و این تخیل، کشف کننده از بی گنجایشی بشر میباشد که معنای ‏‏«‏‏ثُمَّ‏‎ ‎‏أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ‏‏»‏‏ و ‏‏«‏‏نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‏»‏‏ را نمی داند.‏

‏‏8. بررسی ویژۀ امام خمینی رحمه الله‏

‏‏اعتنا محوری نوشته‌ی‌علمی، ارزیابی حیث و نگرش حضرت امام خمینی ‏‏رحمه الله‏‏ راجع به با رابطۀ‏‎ ‎‏شریعت، طریقت و واقعیت میباشد. تا به امروز با نظرها بعضا از سالکان و عارفان خط مش رسیدن‏‎ ‎‏آشنا شدیم و تعبیر و آنالیز آن‌ها‌را بازگو کردیم. در‌این قسمت به یکسری و زیرا بررسی‏‎ ‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ میپردازیم.‏

‏‏در صدر بیان این نکته مایحتاج میباشد که حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در علم ها متعدد بعد از ظهر خویش سرآمد‏‎ ‎‏بودند؛ و وجود کتاب ها عرفانی و نیز حاشیه ها وی بر کتاب ها اصیل عرفانی، آرم ای از رازّ و‏‎ ‎‏درون عرفانی آن حضرت میباشد؛ تایپ کردن کتاب عمیقی زیرا‏‏ گستردن دعای سحر‏‏ در 29 سالگی و‏‎ ‎‏پیاده سازی کتاب دیگری زیرا ‏‏مصباح الهدایه الی الخلافة والولایه‏‏ در 39 سالگی حکایت از‏‎ ‎‏احاطه امام در عرفان دارااست.‏

‏‏از طرف دیگر سیرۀ عملی آن مرد گران قدر در عرصۀ خلق شخصی و تحقّق دگرگونی عمیق و‏‎ ‎‏اعجاز آسا در عرصۀ اخلاق و رفتار جمعی و به وجود آوردن موج نو فرهنگی در فرا روی‏‎ ‎‏بشریت بعد از ظهر امروزی و فرامدرن، نمایانگر تجربه عمیق عرفانی وی در عرصۀ عرفان‏‎ ‎‏عملی میباشد.‏

‏‏صاحب و مالک فتوا بودن در فقه در همۀ قلمروهای معاش و احیای آن در ساحت های‏‎ ‎‏جدیدی از معاش انسان و تصلّب در رعایت حدود شریعت در معاش شخصی و جمعی، در‏‎ ‎‏کنار سیر و سلوک عارفانۀ حقیقی وواقعی و دقت به داخل با سرودن سروده های عرفانی، موجب‏‎ ‎‏حیرت میباشد. تحت عنوان مثال، امام ‏‏رحمه الله‏‏ در ‏‏دیوان‏‏ خویش اینگونه می‌گوید:‏

‏‏ ‏

‏ـ اسفار و شفای ابن سینا نگشود‏

‏‏ ‏‏با آن همگی جر و مشاجره ها خلل ما‏

‏ـ از درس و مشاجره مکتب ام حاصلی نشد‏

‏‏ ‏‏کی می اقتدار رسید به دریا از این سراب‏

‏ـ آنچه روح افزاست استکان باده از دست نگارست‏

‏‏ ‏‏نی مدرّس، نی آموزگار، نی حکیم و نی خطیب میباشد‏

‏ـ گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و روحانی‏

‏‏ ‏‏در خور وصف جمال دلبر فرزانه وجود ندارد‏

‏ـ در استاد عالم به جز قیل و قال وجود ندارد‏

‏‏ ‏‏در دادگاه هیچ از وی روایت خلا‏

‏در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش‏

‏‏ ‏‏دیدم سخن جز ز معانی ذکر عدم وجود‏

‏ـ ابن سینا را بگو در طور سینا ره نیافت‏

‏‏ ‏‏آن که را ادله گیج ساز تو سرگردان نمود‏‎[39]‎

‏ ‏

‏‏این ها مثال ای از اشعار امام ‏‏رحمه الله‏‏ میباشد که در جنبه های عرفانی امام ‏‏رحمه الله‏‎ ‎‏مبرهن میباشد.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب قیّم ‏‏مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه‏‏ رده خلافت و امامت در نشئۀ‏‎ ‎‏ظواهر و غیب را تبیین کرده و در بخش آخری کتاب به تبیین و ارزیابی «اسفار اربعه»‏‎ ‎‏پرداخته اند. در‌این نصیب آغاز سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک را از نگرش مرحوم‏‎ ‎‏حکیم قمشه ای نقل و عیب گیری می نمایند؛ بعداز آن به طرح نظریۀ خویش در اسفار اربعه‏‎ ‎‏می‌پردازند که به حیث نگارندۀ نوشته‌علمی از آن می شود به محاسبه رابطۀ شریعت، طریقت و‏‎ ‎‏واقعیت از نگرش امام ‏‏رحمه الله‏‏ دست یافت.‏

‏‏به لحاظ حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ سفرهای چهارگانه در سیر و سلوک الی الله عبارتند از:‏

‏‏نخستین: مهاجرت از رفتار به سوی حق مقیّد‏


‏‏دوم: مهاجرت از حق مقیّد به حق مطلق‏

‏‏درین هجرت، تعیّنات فقیه خلقی و هویات وجودی به تدریج در لحاظ وی مستهلک می‌شود‏‎ ‎‏و سالک از ظهور فعلی حق عبور کرده و حق بلندمرتبه با وحدانیت بر وی تجلّی پیدا می نماید و‏‎ ‎‏سالک شی ءها را به هیچ عنوانً نمی بیند و از ذات و صفات و افعال خویش فانی می‌شود. درین مسافرت‏‎ ‎‏در شرایطی‌که از اَنانیّت وی چیزی ما‌نده باشد شیطان به صفت ربوبیت بر وی ظهور می نماید و‏‎ ‎‏موجب صدور «شطح» از وی شود.‏

‏‏بدین ترتیب می بایست دانست که کل شطحیات که از اشخاص صادر می توان به نقصان‏‎ ‎‏سلوک (رعایت نکردن آداب و رسوم طریقت و شریعت) و یا این که به نقصان سالک‏‎ ‎‏(نداشتن گنجایش وجودی) بر می‌گردد؛ چون در وجود اینگونه عده ای هنوز از اَنانیّت‏‎ ‎‏بقایایی وجود داراست و به همین برهان اهل سلوک معتقدند که سالک بایستی دارنده مدرس و‏‎ ‎‏رهبر باشد تا بتواند اورا نسبت به شیوه سلوک درایت دهد تا از فی مابین راههای‏‎ ‎‏فراوان سلوک باطنی از جادۀ ریاضات فقهی (مراقبت شریعت) بیرون نشود؛ به‏‎ ‎‏پیمان حافظ:‏

‏‏ ‏

‏‏انقطاع این مرحله بی همرهی خضر نکن‏ ‏ظلمت میباشد بترس از خطر گمراهی‏‎[40]‎

‏ ‏

‏‏پس درین مرحله در‌حالتی که اهمیت الهی در منزلت تقدیر استعدادها مشتمل بر هم اکنون وی گردیده باشد،‏‎ ‎‏پروردگار او‌را از فقیه نیستی به خویشتن بر می گرداند و مسافرت سوم را استارت می نماید.‏

‏‏سوم: مهاجرت از حق به سوی خوی حقّی به واسطه حق‏


‏‏چهارم: هجرت از خلقی که به عبارتی حق میباشد به سوی اخلاق و رفتار‏

‏‏درین مسافرت، سالک از اعیان ثابته (غیب ـ ملکوت) به اعیان فرنگی مهاجرت می نماید، در‏‎ ‎‏حالی که در همگی چیز جمال حق را مشاهده می نماید و مقاماتی که اعیان فرنگی در نشئۀ‏‎ ‎‏علمی دارا هستند را می شناسد و شیوه سلوک آنها‌را به حضرت اعیان ثابته و فراتر از آن میداند‏‎ ‎‏و از چگونگی وصول آنها به وطن اساسی شان مطلع میباشد. درین هجرت میباشد که آئین و شریعت‏‎ ‎‏میاورد و احکام ظاهری بدنی و احکام باطنی قلبی جعل می نماید و از خدای بزرگ و‏‎ ‎‏صفات و اسماء و معارف الهی ـ به اندازۀ شایستگی مستعدان ـ خبر میدهد.‏‎[41]‎

‏‏بنابر حیث امام ‏‏رحمه الله‏‏ چنانچه، در طریقت، صحبت و یا این که عملی از سالک سرزند که با منطق نظری‏‎ ‎‏سلوک و با ساحت ربوبی حق بزرگ سازگار نباشد، دو انگیزه دارااست: نخستین این که سالک از رویکرد‏‎ ‎‏و ترسیم خانه ها خبر ندارد و یا خبر دارااست البته گنجایش وجودی اش توانگری و کشش‏‎ ‎‏این توشه را پیدا نکرده میباشد و در طول سلوک، کاسۀ وجود وی پر گردیده و به شطحیات مدد‏‎ ‎‏آورده میباشد. و «‏‏الشطحیات تک تکّها اینجانب نقصان السلوک و السالک‏‏» طبق این ذکر، سخنان بزرگانی‏‎ ‎‏زیرا لاهیجی که می اعلام‌کرد: «افرادی که بعداز استغراق در دریای وحدت و استحصال به جایگاه‏‎ ‎‏توحید گشوده نیایند از تکالیف شرعیه معاف میباشند» و شبستری که می اظهار کرد:‏

‏‏ ‏

‏‏جز از حق وجود ندارد دیگر هستی الحق‏ ‏هوالحق گوی و گو خواهی انا الحق‏

‏ ‏

‏‏و مولوی که شریعت را یاد دادن و طریقت را استفاده کردن و واقعیت را شدن می‌داند‏‎ ‎‏و معلم همایی که گروهی را از شریعت مستثنا می نماید، مثال های دیگر شطح خواهند بود.‏

‏‏مقاله اصلی دیگری که مؤیّد این نگرش میباشد این که در صورتی با طیّ طریقت، بی نیازی از‏‎ ‎‏شریعت نتایج شود، انبیای الهی و اولیا و اوصیا که خویش از آورندگان شریعت میباشند می بایست‏‎ ‎‏در مرحله ای از پروسه سلوک، خویش را غنی از کار به شریعت چشم و یا این که لااقل درین‏‎ ‎‏گزینه پیشنهاد ای به شاگردان خاص خویش کرده باشند؛ البته در تاریخ معاش پیامبران و رسول‏‎ ‎‏اسلام و امیرالمؤمنین ‏‏علیهم السلام‏‏ و ائمۀ هدی تحت عنوان حاملان سپرده الهی هیچ سیرتکامل اثری از‏‎ ‎‏اینگونه مطالبی نیست.‏

‏‎‏حضرت امام ‏‏رحمه الله‏‏ در اثرها دیگر خویش نیز به‌این مقاله اشاره داراست. در کتاب‏‏ تفصیل دعاء‏‎ ‎‏السحر ‏‏میفرماید:‏

‏‏کیف، و دانش ظاهر الکتاب و السنّة اینجانب أجلّ العلوم قدراً و أرفعها منزلةً، و هو أساس‏‎ ‎‏الأعمال الظاهریة و التکالیف الإلهیة و النوامیس الشرعیة و الشرائع الإلهیة و الحکمة‏‎ ‎‏العملیة، التی هی الطریق المستقیم إلی أسرار الربوبیة و الأنوار الغیبیة و التجلّیات الإلهیة.‏‎ ‎‏و لولا الظاهر لَما وصل سالک إلی کماله و لا مجاهد إلی مآله‏‎[42]‎‏.‏

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در نقطه پایان این فراز، مهم کلی ارائه داده میباشد که سوای شریعت و مراقبت ظاهر،‏‎ ‎‏هیچ سالکی به کمال خویش و هیچ مجاهدی به غرض خویش نمیرسد.‏

‏‏وی در تعلیقات خویش بر ‏‏تفصیل فصوص الحکم‏‏ در «فصّ ایوبی» در توضیح بایستگی‏‎ ‎‏نگهداری شریعت در همۀ ادیان می‌فرماید:‏

‏‏طریقت و واقعیت صرفا از روش شریعت به دست میایند؛ چون ظواهر، روش داخل میباشد.‏

‏‏و در نقطه نهایی می‌فرماید:‏

‏‏و اینجانب أراد أن یصل إلی الباطن اینجانب غیر طرز الظاهر ـ کبعض عوامّ الصوفیة ـ فهو علی غیر‏‎ ‎‏بیّنة اینجانب ربّه.‏‎[43]‎

‏‏امام ‏‏رحمه الله‏‏ در کتاب ها عرفانی خویش که به لهجه فارسی نگاشته گردیده‌است نیز متذکر این مسأله‏‎ ‎‏گردیده است. در کتاب ‏‏گستردن چهل حدیث‏‏ در ارتباط با رعایت آداب دینی، آن را تا نقطه پايان سلوک‏‎ ‎‏موردنیاز دانسته، میفرماید:‏

‏‏بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی‌شود مگر آن که آغاز نماید بشر از ظواهر‏‎ ‎‏شریعت و تا آدم متأدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ یک از خوی حسنه از برای وی‏‎ ‎‏پیدا نشود و ممکن وجود ندارد که نوروروشنایی معرفت الهی در قلب وی جلوه نماید و دانش درون و اسرار‏‎ ‎‏شریعت بر وی منکشف خواهد شد و بعداز انکشاف واقعیت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب‏‎ ‎‏به آداب ظاهره خواهد بود.‏

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 562
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 123
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 355
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 38
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 760
  • بازدید ماه : 1261
  • بازدید سال : 6843
  • بازدید کلی : 46119
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی